راننده جرثقیل
امروز
1-2بردیم(یوهوووووووووووو)
تبریک میگم
برد تیم محبوبمونو به همه
پرسپولیسیهای باحال تبریک میگم
دم بازیکنامونم گرم(همه خوب بودن)
موقعیت خطرناک:
9 بر4
به نفع ما بود
4 تا موقغیت تک به تکا هم از دست دادیم
آقا سعید تسلیت میگم
پرسپولیس
امسال قهرمانه
اخه چرا......................
آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !
خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!
پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.
آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!
منتظر بردپرسپولیس برابر استخلال هستم
سلام به دوستان گل؟؟؟؟
پرسپولیس
سرور همه(ایول)/پرسپولیس همیشه قهرمان تو یه بازی زیبا با بد شانسی نتیجه 1-1 رو بدست آورد برابر پاس(البته هردو گل رو ما زدیم پاسیا هیچ گهی نخوردند)
تو این بازی معدنچی خوب بازی کرد و گل زد(دمش....)به امید پیروزی
پرسپولیس برابرکره خرای آبی
میریم سر برناممون چند تا داستان کوتاه خوب واسه دوستان داریم بخونین لزتشو ببرید(نظرم که اره دیگه)
مادربزرگ
مادر بزرگ بی قرار بود.آن شب آخرین شبی بود که او در کنار ما سپری میکرد.فردا قرار بود پدر،او را به خانه سالمندان ببرد.مادر دیگر نمیخواست او در کنار ما باشد.مادربزرگ حرفی نزد فقط به چهره تک تک ما نگاه کرد.او میخواست پیش ما بماند.ساعت از نیمه شب گذشته بود که مادربزرگ به اتاقش رفت.فردا صبح، هرچه صدایش کردیم از خواب بیدار نشد.او همیشه کنار ماست
...
نجات
با افکارش ورمی رود. با گذشته کوتاه اما خوش.پلکهایش از فرط ضعف به هم چسبیده.رد سرد اشک را روی پوستش حس می کند و نیز میله ای را که جسورانه تا عمق ریه هایش فرو رفته.سرانگشت کشیده همسرش را برای چندمین بار به امید پاسخی می فشارد.بغض راه تنگ نفسش را می بندد.فشار بر بدنش دوچندان می شود.می نالد: ؟«اشهد ان
...»
ناگهان همه جا روشن می شود.نور تند خورشید چشمش را می زند.کسی فریاد می کشد:« یکی هم اینجاست.کمک کنید از زیر آوار بیرونش بکشیم
...»
منتظر
بیست سال قبل بود.استکان چای رو گذاشتم جلوش.نمی دونستم چطوری بهش بگم.سه سال بود ازدواج کرده بودیم.اما هر وقت از بچه دار شدن حرف میزدم ترش میکرد.دل تو دلم نبود.وقتی چای سرد سرد شد مثل یخ ،بدون قند سر کشید.همه کارهاش سرد بود ،حتی چای خوردنش.می خواستم بعد از شام بهش بگم اما بیرون رفت.فکر کردم زود برمی گرده.ولی ازش خبری نشد.به هیچ کس چیزی نگفتم.می گفتم برمی گرده ،اما امشب عروسی پسرمونه و اون هنوز برنگشته
...
جای خالی
خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده
.»
و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد
...
دست تقدیر
این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود.باورش نمی شد که قلبی به بدنش پیوند شده باشد
.
- «
تو رو خدا بگید کی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟»
نامزدش امیر در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود
.»
بعد عکسی را از جیبش بیرون آورد.عکس محمد بود ،خواستگار قبلی اش.همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود.دستش را روی قلبش گذاشت.خیلی تند می تپید.گریه امانش نداد... صف
باران بدجوری به صورتش می خورد.سرش را بالا گرفت و مأیوسانه نگاهی به صف طویل اتوبوس انداخت.صدایی گفت:ببخشید آقا!ساعت چنده؟
مرد برگشت و نگاهی به صورت درهم رفته پیرمرد انداخت و بی حوصله گفت:پنج
.
با توقف اتوبوس جنب و جوشی در صف افتاد.جمعیتی که توی اتوبوس بودند کمی جابجا شدند:بیا تو آقا...یه نفر جا داره
!
مرد برگشت و نگاهی به پیرمرد انداخت و یک قدم عقب کشید:شما بفرمایید پدر جان
!
پیرمرد سوار شد.صورت خندان پیرمرد از پشت شیشه اتوبوس به مرد آرامش می داد
.
باز هم باران می بارید اما این بار مرد نفر اول صف بود
...
فرصتی برای جبران
لبخند بر لبهای کمرنگ مرد نشست:«اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه.حرف بزن.دلم واسه صدات تنگ شده.دو ساله نشنیدمش
!»
قطره اشک از صورت زن روی بالش مرد چکید.مرد گفت:«میدونی سحر!؟می خواستم جبران کنم!اما دیگه دیره...میگن قلبم دیگه نمی خواد کار کنه، بی معرفت رفیق نیمه راه شده
»
لبهای زن از فرط بغض لرزید.آرام سر بلند کرد.اشک پهنه صورتش را پر کرده بود
.
-
حمید!به خاطر من زنده بمون!می خوام همه چی رو از نو بسازم.بهم یه فرصت دیگه بده.»و آرام خواند:«ما گرچه در کنار هم نشسته ایم...بار دگر به چشم هم چشم بسته ایم...دوریم هر دو دور...»
پرستار سرم را از دست مرد خارج کرد:«متأسفم!تموم کرد
...»
قرض
همهمهء زندانیان و صدای دمپایی های زوار در رفته شان بر سنگفرش زندان در هم پیچیده بود.چشمان فرهاد از شادی پر از اشک بود
.
-
رضا با توام!چت شده؟نکنه ناراحتی بهت عفو خورده!؟هی مرد با توام!
دو قطره اشک از لای ته ریش جوگندمی مرد عبور کرد و روی نامه چکید.آرام گفت:«زندگیم داغون شد.»و بعد نامه را جلوی رفیقش گرفت
:
«
رضا سلام!بی مقدمه بگم، من دیگه نمی تونم به این وضع ادامه بدم.ما تا ابد از زیر قرضهای تو در نمیایم.ما از هم جدا شدیم،طلاق غیابی.این واسه هردومون بهتره و واسه بچه مونآرام کلیدش را در قفل انداخت.مواظب بود که قفل در صدا ندهد.گیوه های چرکش را که به زحمت سفیدی اش دیده می شد،از پایش درآورد.نوری که از لای پرده هواکش به راهرو می تابید،سایه اش را روی زمین پهن کرده بود.دستش را به طرف کلید برق برد تا روشنش کند،اما ترسید بچه هایش بیدار شوند.دستش را پس کشید.دستهای بزرگ ترک خورده اش را برد طرف در.نگاهش افتاد به نقاشی روی دیوار.او را با بغلی پر از میوه کشیده بودند.درشت زیرش نوشته بودند«بابا».
نقاشی در اشک چشمهایش وارونه شد.آرام دستگیره را پایین کشید.«تق...!»بدنش لرزید.«نکند که
...»
مینا زیر چشمی پدرش را نگاه کرد.یواشکی روی شانه هایش غلت خورد و آرام در گوش مهتاب زمزمه کرد:«نکنه چشمهات رو باز کنی که بابا خجالت بکشه
.»
طلا
...
با مادرم به ویترین طلافروشی خیره شده بودیم. ویترین مغازه پر بود از طلا و جواهرات قشنگ و جورواجور. مادرم با لبخند نگاهم کرد و وارد مغازه شد. اما من خیره به طلاها پشت ویترین ماندم. انتخاب کردن کار سختی بود. همه طرحها و مدلها چشمگیر و زیبا بودند اما
...
گردنبند مادرم که تازه وارد ویترین شده بود،از همه زیباتر بود
...
خاک بر سر
استقلال
استخلاخ 0 فولاد0
استهلال برابر فولادیه بازی افتضاهی کرد
که از یاد استنلالی ها هم نمیره
اقا سعید داشته باش
منتظر برد
پرسپولیس برابر استخلال هستم
س ل ا م
اینم کلی مطالب باحال بخئونید نظر یادتون نره
با کلاس باش دیگه!!!
اگر چشمتان مشکی از لنز آبی و اگه آبیه از لنز سبز و اگه سبزه از لنز مشکی استفاده کنید(در هر صورت لنز باید استفاده شه
)
2-با یکی از کارخا نجات تولید ژل قرار داد 10 ساله ببندید
3-حتی اگه شده فرش زیر پاتون رو بفروشید حتما موبایل بخرید
4-موبایلتون رو تحت هر شرایطی روی پیغام گیر بزارید
5-از بقالی سر کوچه یه روز در میون کارت اینترنت بخرید(مهم نیست اصلا با اینترنت کار میکنید یا نه)
6-بینی خودتان را حتی اگه به اندازه یه فندقه بازم عمل کنید و برای همیشه روش چسب بزنید
7-تمام بلیتهای اتوبوس رو از کیفتون خارج کنید
8-آدرس تمام کافی نت ها و کافی شاپ ها رو حفظ کنید
9-حتما یک سگ- گربه -موش- مارمولک و... هر جونوری که شد بخرید
10-نوشابه بدون قند بخورید
11-مهم نیست سایز شما چیه مهم اینه که لباساتون رو به زور تنتون کنید
12-تحت هیچ شرایطی زودتر از ساعت 3 صبح نخوابید
13-یکی دو کتاب از پائولوکوئلیو را بخوانید و قسمتهایی از اون رو واسه بقیه تعریف کنید (اگه خودتون هم سر در نیاوردید مهم نیست)
14-عکس دوران بچگیتون رو بزرگ کنید قاب کنید بزنید رو دیوار اگه هم خیلی بی ریختید از قانون کی به کیه استفاده کنید و از عکس کودکی دیگران استفاده کنید
15-برای هر ده انگشت خود انگشتر بخرید
16--استفاده از انگشتر- النگو-دستبند-گوشواره و...-به میزان لازم(ربطی به جنسیت نداره)
17--یه جا کلیدی 2 کیلویی که تحت هیچ شرایطی تو کیفتون جا نشه بخرید و همیشه تو دستتون بگیرید
اینارو حالا امتحان کن... اگه نتیجه نگرفتی بگو تا یه فکر دیگه کنم
چند مثال
کسی که در حضور شما غیبت میکندبئدا پشت سر شما هم غیبت خواهد کرد
.
مثال ترکی
اگر به مدت ۴۰ روز با مردم به سر ببرییا مانند انها میشوی یاانها را ترک میکنی
.
مثال عربی
وقتی از اخلاق یک مرد سر در نمیاوری به دوستانش نگاه کن
.
مثال ژاپنی
دشمنی که کلامش شیرین است شمشیرش تیزتر است
.
مثال المانی
- مردم دنیا دو گروه هستند آنهایی که تورا به عرش اعلا می برند , و
کسانی که تورا خوار و حقیر می کنند
2-
وقتی متوجه شوی که توهم انسانی وگاهی اوقات اشتباه می کنی .دیگر
دچارتوهم خودبزرگ بینی نمی شوی
3-
خیلی مهم است که تو فقط به خواسته هایت فکر کنی نه به ترسهایت.
4-
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را
بشناسي و سپس شخص مناسب را
5-
به چيزي كه گذشت غم نخور, به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
6-
بدان که خودت همان قدرتی هستی که دنبالش می گردی(ناجی)
7-
خبرنداری که توچقدر پرتوان هستی قدرتمندی برای توایمنی است!
8-
هرنوع رابطه ای را چه خوب چه بد,گرامی بدار.روابط تو بهترین آموزگاران است.
9-
بعضی از چیزها را که برایت خاطره ای خوش تداعی می کند در چمدانی بگذار و
آن راتبدیل به گنجینه ای از وسایل به یاد ماندنی کن
10-
براي زندگي فكركنيد ولي غصه نخوريد
.
برنده: نسبت به فضای اطراف خود حساس است .
بازنده:فقط نسبت به احساسات خود حساس است
.
برنده:به بررسی دقیق یک مشکل می پردازد
.
بازنده: از کنار مشکل گذشته آن را حل نشده رها می کند
.
هراس برنده از باختن به آن اندازه نیست که بازنده باطناٌ از بازنده شدن می ترسد
.
برنده می گوید :بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم
بازنده می گوید: هیچ راه حلی را نمی داند
.
برنده گوش می دهد
بازنده:فقط منتظر رسیدن نوبت خود برای حرف زدن است
.
برنده : گامهای متعادلی برمی دارد
.
بازنده: دونوع سرعت دارد,یا خیلی تند ویا خیلی کند
بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است در جایی که نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است
.
نکته مهم آن است که بتوانید درهر لحظه آن چه را که هستید فدای آنچه که می توانید بشوید کنید
.
با سلام این هم یک شعر زیبا و خنده دار که نخوانید ضرر کردید
.
در دستهایش امروز سارا تفنگ دارد
با دشمنان دارا او قصد جنگ دارد
هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
هم کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا
سارا لباس پوشید با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه دارا به روی مین شد
صدها هزار سارا چشمی به حلقه در
از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل تر
**********
در آن زمانه رفتند صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند صدها هزار دارا(پولدار
)
دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه
در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
در این زمانه ناگه چادر لباس جین شد
با چفیه ای که گلگون از خون صد چو«دارا»ست
سارا خود را برای جلب نظر بیاراست
آن مقنعه بیفتاد جایش فوکل در آمد
سارا به قول دشمن از اُملی در آمد
«
دارا» و گوشواره حقا که شرم دارد
در دستهایش امروز او بند چرم دارد
با خون و چنگ و دندان دشمن ز خانه راندیم
با ماهواره اما در خانه اش کشاندیم
جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آنها به جبهه رفته اینها شده طلبکار
...
به نام خدايي كه تو را آفريد ...
تقديم به او ... همنفس دور از من
...
سلام بهار زندگيم . خوبي گلم ؟؟؟ مثل هميشه ... همون مزاحم كوچولو كه داره با يادت نفس ميكشه . اين بار در جواب نامه هايي كه ... دوستت دارم . يا حق
...
نامه ي تو چقدر زيبا بود ... هر خطش را سه مرتبه خواندم ...
بعد آن را به روي يك دفتر ... تانخورده قشنگ چسباندم ...
نامه ي تو چقدر خوشبو بود ... بوي گلهاي رازقي ميداد ...
حرفهايت هنوز هم طعم ... عطر پائيز عاشقي ميداد ...
گفته بودي عجيب دلتنگي ... دل من هم براي تو تنگ است ...
پيش من هم غروب غمگين است ... پيش من هم طلوع كمرنگ است ...
خوشم آمد چقدر دانايي .. حالي از حال من نپرسيدي ...
ولي از پشت قاب دلتنگي ... زردي ام را چه زود فهميدي ...
ياس زرد دو خانه آنورتر ... داشت ديشب تورا دعا ميكرد ...
تشنه بود و نبودي و او داشت ... التماس پرنده ها ميكرد ...
گفته بودي ز غيبت باران ... باز هم درد مشترك داريم ...
تا بخواهي شقايق تشنه ... گل سرخ پر از ترك داريم ...
دوريت كار دست من داده ... فاصله كه ميان ما كم نيست ...
هيچ كس روزگار و اقبالش ... مثل ما بي نشان و مبهم نيست ...
فكرت اينجا ميان گلدان است ... جلوي چشم آرزوهايم ...
تو خودت را به جاي من بگذار ... تو دلت سوخت من چه تنهايم ؟؟؟
سالها ميشود كه با عكست ... توي اين شهر زندگي كردم ...
با يكي دو تماس كوتاهت ... ماه ها رفع تشنگي كردم ...
ولي آخر چقدر بنشينم ... نامه اي حرف روشني چيزي ...
گل خشكي ميان اين كاغذ ... كه به آن وعده اي بياميزي ...
بنويس از خودت از اين نامه ... دو سه خط مختصر فقط فهرست ...
فقط اين بار خواهشي دارم ... عكس تازه براي من بفرست ...
بازم مثل هميشه ... منتظر جوابتم ... خداي نور و ابريشم ... قرارمون همون جايي كه ... يه دنيا عاشقشم ...
كسي كه بيشتر از همه دوست دارم هاي دنيا دوستت دارد(رضا) ...
و....
شعر های تازه از....
عشق نمی پرسه اهل کجايی ، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی
.
عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی
.
عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه : دوستت دارم
----------------------------------------------------------------------------------------
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي/ سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد/ گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي
----------------------------------------------------------------------------------------
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
----------------------------------------------------------------------------------------
چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک
----------------------------------------------------------------------------------------
عشق همچون نقاشيست بااين تفاوت که نقاشي را مي توان پاک کرداماعشق را هرگز
کسي را که دوست داريد هم حقي بر شما دارد . حتي اينکه دوستتان نداشته باشد
----------------------------------------------------------------------------------------
زندگی گل زردی است بنام غم ،
فریاد بلندی است بنام آه ،
آیینه شکسته ایست بنام دل
مروارید طلایی است بنام اشک
----------------------------------------------------------------------------------------
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند
...
----------------------------------------------------------------------------------------
به همه لبخند بزن ولي به یک نفر بخند , همه رو دوست داشته باش ولي به یک نفر عشق بورز .. توي قلب همه باش اما قلبت ماله یک نفر باشه
...
----------------------------------------------------------------------------------------
بچه ها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ ميزدن ولی گنجشکا جدی جدی ميميرن ،
آدما شوخی شوخی زخم زبون ميزنن ولی دلها جدی جدی ميشکنه ،
تو شوخی شوخی لبخند ميزنی ولی من جدی جدی عاشقت ميشم
نميخای شوخی شوخی به اين که من جدی جدی دوست دارم فکر کنی؟؟
----------------------------------------------------------------------------------------
زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک بار است ... جدايی دشوار است ... ولی ياد تو تکرار است
----------------------------------------------------------------------------------------
1
تاي من
2
ست دارم
3
تاره ی شب هايم
4
ره ي درد هايم
5
جه ي آفتابم
6
شه ي عمرم
7-8
بار ميگم
9
کرتم
10
مت گرم.
توی قلبت جایی واسم نیست نمی گم کسی رو داری اما دیگه باورم شد که می خوای تنهام بزاری
دیگه دستاتو ندارم دیگه چشمات مال من نیست اون نگاه جستو جو گراین روزا دیگه دنبال من نیست
نمی گم داری می گردی دنبال یه عشق تازه اما کوله بارو بستی در به روی کوچه بازه
تو می ری من نمی دونم که گناه من چی بوده اما هر دلیلی باشه واسه رفتن تو زوده
واسه رفتن تو زوده
چی بگم من از درونم تو همه چی رو می دونی همه حیرتم از اینه چرا پیشم نمی مونی
من هنوزم نمی دونم تو مسافر کجایی نمی دونم کجا می ری تو یه قلب بی وفایی
تویه قلبت جایی واسم نیست نمی گم کسی رو داری اما دیگه باورم شد که می خوای تنهام بزاری
آره مطمئن باش
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by <-BlogId->.blogfa.com


